عبدالله مستوفى
170
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شرح زندگانى من در سلطنت محمد عليشاه وليعهد محمد على ميرزا كه از يكى دو ماه باينطرف در تهران و بكارها هم وارد بود ، بجاى پدر بتخت نشست و تاجگذارى رسمى به عمل آمد . در روز تاجگزارى مشير الدوله صدر - اعظم كه ميخواست تاج بر سر گذارد ، پيرمرد توجه نكرده تاج را پيش و پس بر سر او گذاشته بود كه بعد خود شاه متوجه شده تاج را برگردانده بسر خود گذاشت . اين تاج - گذارى بواسطهء همين سهو ، در نظر عامه خوشيمن نيامد . خواب عجيب دختر ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله ، مادر آقاى جمشيد مفخم ، در چند ماه قبل از تاريخ صدارت پدرش كه هيچ از اين اوضاع خبرى نبود ، خواب ديده بود كه پدرش از در وارد شده تاجى در دست دارد و ميگويد : « تاج محمد على ميرزاست ، بايد الساعه بروم بر سر او بگذارم » تاج را گوشهاى گذاشته ، مشغول پوشيدن لباس رسمى خود شد . من نزديك شده ديدم اين تاج را از برف ساختهاند . بپدرم گفتم « اين تاج از برف است ؟ » نگاهى كرد و گفت « براى مدتى كه او بر سر تخت ميماند كافى است » اين خواب در نزد خانوادهء پيرنيا معروف و من از مشير الدوله حسن پيرنيا و مرحوم اسحق خان مفخم الدوله ، شوهر خانم ، هم شنيدهام . منتهى در اوائل در خارج شهرتى نداشته و در خانواده مكتوم بوده است . مراسم تعزيت در سفارت ايران خبر فوت شاه كه بسفارت رسيد ، بيرق سفارت را به حال عزادارى نيمهكش بلند كرديم . از طرف مقامات رسمى و دربارى و وزارت - خانههاى بومى و سفارتخانههاى خارجه كارت تسليت براى رئيس هيئت سفارت ايران گذاشتند . روز سوم مجلس تذكرى در سفارت برپا شد ، جمعى از درباريان و وزرا دعوت شدند ، قارى بسيار خوبى از تاتارها كه در كرونشتات سراغ كرده بوديم ، سورهء هل اتى را با لحن بسيار خوبى قرائت كرد و مجلس ختم شد . تقاضاى مرخصى ترجمهء من بد پيش نميرود و تا نزديك يكربع از كتاب اصلى ترجمه و در كتابچهها پاكنويس شده است . ولى من دو سال است در اين مسافرتم ، ديدار قوم و خويشها بخصوص ديدن اوضاع تازه مرا بهوس انداخته كه دو ماه مرخصى گرفته بطهران بروم . مشاور الممالك بمركز نوشته ، ولى اجازهء آن هنوز نيامده است .